پیام اخیر رهبر معظم انقلاب درباره نماز را نباید گذاشت کنار انبوه پیامها و سخنرانیهای مناسبتی و بعد هم چند برنامه برگزار کرد، چند گزارش نوشت و خیال همه را راحت کرد که وظیفهمان را انجام دادهایم.
مسئله اتفاقاً همینجاست؛ اگر اقامه نماز آنطور که در پیام تأکید شده، یکی از مهمترین امور جامعه اسلامی و مقدمه حرکت از جامعه اسلامی سمت تمدن اسلامی است، پس باید یک سؤال جدی پرسید؛ در این سالها دقیقاً چه سیاستی برای تحقق این هدف داشتهایم و پس از این خواهیم کرد؟
ما کمبود اجلاس و همایش و پوستر و بخشنامه نداریم. چیزی که کم داریم، سیاست فرهنگی واقعی است؛ سیاستی که معلوم باشد چه کسی مسئول آن است، چه بودجهای برایش گذاشته شده و اصلاً قرار است چه تغییری در جامعه ایجاد کند.
وقتی در پیام، خانواده، مدرسه، دانشگاه، مسجد، حوزه، رسانه، چهرههای شناختهشده و دستگاههای فرهنگی همه مسئول دانسته شدهاند، دیگر نمیشود مسئولیت را بین چند نهاد پخش کرد و در نهایت هم هیچکس پاسخگو نباشد. باید معلوم شود هر دستگاه در قبال این مسئله چه کرده و نتیجه کارش چه بوده است.
مسجد هم نمیتواند فقط محلی باشد که مردم برای چند دقیقه نماز وارد آن شوند و بیرون بیایند. اگر مسجد قرار است محور اقامه نماز باشد، باید دوباره به زندگی مردم برگردد؛ محل ارتباط با نوجوان، خانواده، جوان و محله باشد. امام جماعت هم نمیتواند فقط پیشنماز باشد. وقتی از او به عنوان مأمن مردم و گوش شنوا یاد شده، این یعنی باید در متن زندگی مردم حضور داشته باشد.
در مدرسه هم با اجبار و برنامههای تکراری نمیتوان نماز را نهادینه کرد. نسلی که با جهان دیگری زندگی میکند، با زبان دیگری باید با معنویت ارتباط بگیرد.
رسانه هم باید از این وضعیت بیرون بیاید. چند برنامه مناسبتی و چند زیرنویس و گزارش خبری، سیاست فرهنگی نیست. اگر قرار است نماز در زندگی نسل جدید جا بیفتد، سینما، سریال، پویانمایی، ادبیات و فضای مجازی باید برای آن روایت بسازند؛ روایتهایی که شعاری و مصنوعی نباشند.
حالا وقت آن است که از حرف زدن درباره نماز عبور کنیم و سراغ سیاستگذاری واقعی برویم؛ مسئول مشخص، بودجه مشخص، برنامه مشخص و مهمتر از همه، ارزیابی مشخص.
نماز هرگز با بخشنامه اقامه نمیشود؛ اما با خالی کردن میدان فرهنگی هم نمیتوان انتظار اقامه نماز در تراز یک جامعه اسلامی را داشت.