مسعود پزشکیان در نیویورک و در جمع اندیشکده‌های آمریکایی، به صراحت از چرخه‌ای سخن گفت که در آن هر بار گفت‌وگو با بمباران و هر تفاهم با جنگی تازه پاسخ گرفته است. این اعتراف، تصویری روشن از بی‌حاصلی مسیری ارائه می‌دهد که مذاکره را به امید مهار آمریکا دنبال کرد، اما در عمل نه تنها از شدت فشارها نکاست، بلکه به تکرار تهدید، تجاوز و درگیری انجامید و هزینه‌های سنگینی برجای گذاشت. بسیاری از صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که گام اساسی برای قطع این چرخه، آزادی عمل نیروهای مسلح در پاسخ به دشمنان است و دوم، کنارگذاشتن و عزل افراد شاخصی همچون عراقچی است.

مسعود پزشکیان در سفر به نیویورک و در جمع صاحب‌نظران اندیشکده‌های آمریکایی گفت: «هر بار با آمریکا گفت‌وگو کردیم پس از آن بمباران کردند و با بمباران مواجه شدیم. بعد از بمباران دوباره گفت‌وگو کردیم، مجدداً بمباران کردند و باز نشستیم و گفت‌وگو کردیم. به تفاهم رسیدیم، رئیس‌جمهور آمریکا امضا کرد، من هم امضا کردم. دو هفته طول نکشید باز مسئله به تدریج به جنگ کشیده شد و جنگ دوباره شروع شد و نهایتاً باز هم در حال گفت‌وگو هستیم.»
این جملات اعترافی روشن از سوی یکی از مهم‌ترین مقصرین و بانیان گرفتار شدن سیاست خارجی در چرخه‌ای است که خروجی آن بارها و بارها تکرار شده است: «مذاکره، فشار، بمباران، تفاهم و دوباره جنگ.» اگر قرار بود گفت‌وگو، آمریکا را از مسیر فشار و تهدید بازدارد، تجربه یک سال و نیم گذشته خلاف آن را نشان داده است.
مسئله مهم‌تر آنجاست که از شهادت سردار سلیمانی و آغاز رویکرد موسوم به «صبر استراتژیک»، سیاستی شکل گرفت که قرار بود مانع گرفتار شدن کشور در تله تنش شود؛ اما در عمل حاصل این رویکرد، در سال‌های بعد خیل عظیمی از ارکان‌های قدرت ایران را قربانی کرد و نهایتاً چندین جنگ به ایران تحمیل شد.
در این میان بیش از همه، پیش‌بینی‌پذیر شدن ایران و قابل پیش‌بینی بودن رفتار همراه با احتیاط ایران منجر به جسورتر شدن نتانیاهو و ترامپ شده و نه تنها پیشنهاد هفت‌روزه برای بازگشایی تنگه هرمز و مذاکرات هسته‌ای با جواب نه ترامپ همراه شود که بر اساس گزارش وال‌استریت ژورنال، آمریکا آماده دور جدیدی از جنگ شده است.
پیشنهادهای تیم مذاکره‌کننده ایرانی برای سرمایه‌گذاری آمریکایی در ایران در بازه قبل از جنگ ۱۲روزه، رد پیشنهاد ایران برای نابودسازی و انتقال اورانیوم شصت درصد در روزهای پیش از جنگ چهل‌روزه توسط ترامپ و رد پیشنهاد فعلی نشان‌گر این است که تلقی ترامپ و نتانیاهو از جنگ با ایران نه بر مبنای هزینه‌فایده که راهبردی و حتی آخرالزمانی است. ولی تلقی از جنگ نه تنها در ایران وجودی تلقی نمی‌شود که اساساً حساسیت و درک جنگی از صحنه تنش میان ایران و آمریکا در فردی مثل پزشکیان، قالیباف و عراقچی وجود ندارد.
بسیاری از صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که گام اساسی برای قطع این چرخه، آزادی عمل نیروهای مسلح در پاسخ به دشمنان است و دوم، کنارگذاشتن و عزل افراد شاخصی همچون عراقچی است که به نماد عدم تغییر در سیاست خارجی ایران حتی پس از شهادت رهبری شهید و ادامه سیاست خارجی التماسی بدل شده‌اند. دنیا باید با این دو اقدام بفهمد که ایران دیگر ایران گذشته با سیاست خارجی ضعیف و سیاست اشتباه صبر استراتژیک نیست. سال‌ها قبل مارگارت تاچر در سخنرانی که امروز باید آن را به دولتمردان یادآور شد اظهار داشت: «برخی پیشنهاد می‌کنند که باید مذاکره کرد. درباره چه چیزی باید مذاکره کرد؟! کسی با دشمن متجاوز که کشوری را ویران می‌کند و هرکسی در راهش است را می‌کشد مذاکره نمی‌کند بلکه او را بیرون می‌کند و وادارش می‌کند تاوان بدهد تا مطمئن شوی دیگر هیچ‌گاه در چنین موقعیتی قرار نمی‌گیری.»