• نویسنده: حسام یاردوست

سفر اخیر مسعود پزشکیان و سیدعباس عراقچی به نیویورک و مواضع مطرح‌شده از سوی رئیس‌جمهور در گفت‌وگو با رسانه‌های آمریکایی، به‌ویژه اظهارات او درباره امکان «رقیق کردن» اورانیوم ۶۰ درصد، بار دیگر بحث درباره نحوه بازنمایی قدرت ایران در عرصه بین‌المللی را به میان آورده است. آیا چنین مواضعی می‌تواند از سوی طرف مقابل به‌عنوان نشانه‌ای از آمادگی ایران برای امتیازدهی تفسیر شود؟ برای بررسی ابعاد این موضوع و با نگاهی فراتر از مناقشات روزمره سیاسی، به سراغ مهدی خانعلی‌زاده، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه رفتی، رفتیم. در این گفت‌وگو، از منظر نظریه‌های واقع‌گرایی و نئورئالیسم، مفهوم بازدارندگی، موازنه قوا، سیگنال‌دهی و ادراک قدرت را بررسی کرده‌ایم و در کنار آن، به تجربه تاریخی و مماشات نیز پرداخته‌ایم؛ تجربه‌ای که در ادبیات روابط بین‌الملل درباره پیامدهای برداشت طرف مقابل از امتیازدهی و عقب‌نشینی، درس‌های مهمی دارد.

مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:
آقای پزشکیان در گفت‌وگو با فاکس نیوز، در پاسخ به سؤال خبرنگار این شبکه درباره اورانیوم ۶۰ درصد، به جای تأکید بر حقوق هسته‌ای ایران، از آمادگی برای «رقیق کردن» این ذخایر سخن گفت. آیا چنین موضعی، به معنای ارسال پالس ضعف به طرف مقابل نیست؟
به نظر من مجموعه مواضع، اقدامات و سخنان آقای پزشکیان و آقای عراقچی در نیویورک بار دیگر به بازنمایی ضعف از ایران کمک کرد و این تصویر را تثبیت کرد. مسئله اصلی تصویری است که مجموعه رفتارهای سیاسی و دیپلماتیک دولت از ایران به طرف مقابل منتقل می‌کند.
متأسفانه به نظر می‌رسد دولت و دستگاه دیپلماسی، برای چندمین بار در دو سال گذشته، همان خطاهایی را تکرار می‌کنند که زمینه شکل‌گیری اراده جنگ در دشمن را فراهم کرده است. حاصل این سفر نیز، از آن منظر، نه افزایش بازدارندگی، بلکه افزایش احتمال اقدام نظامی علیه ایران بود.
شما از «بازنمایی ضعف» سخن می‌گویید. منظورتان دقیقاً چیست؟ آیا ایران واقعاً ضعیف شده یا مسئله، تصویری است که از قدرت ایران به طرف مقابل منتقل می‌شود؟
این دو موضوع را باید از هم تفکیک کرد. ممکن است یک کشور در میدان، ظرفیت‌های قدرت قابل توجهی داشته باشد، اما اگر نتواند این قدرت را به درستی به طرف مقابل نشان دهد، دشمن ممکن است محاسبه دیگری انجام دهد.
تاریخ هم نمونه‌هایی برای این موضوع دارد. بعد از جنگ افغانستان و عراق، آمریکایی‌ها در سال‌های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ این تصور را داشتند که می‌توانند دومینوی جنگ را تا ایران ادامه دهند، اما این اتفاق نیفتاد. چرا؟ چون در آن مقطع، بازنمایی قدرت ایران و اقداماتی که ایران انجام داد، این محاسبه را برهم زد.
مشکل این است که در دوره پس از طوفان الاقصی، مجموعه‌ای از رخدادها به گونه‌ای رقم خورد که تصویری متفاوت از ایران شکل گرفت؛ تصویری که در آن، دشمن به جای دیدن هزینه‌های اقدام علیه ایران، به این نتیجه رسید که شاید بتواند با فشار بیشتر به نتیجه برسد. این مسئله امروز هم در پرتو سخنان اخیر مقامات دولتی در نیویورک تشدید شده است.
پس شما معتقدید آغاز جنگ، الزاماً نتیجه شکست دیپلماسی یا شکست مذاکرات نیست، بلکه محاسبه طرف مقابل درباره میزان ضعف ایران در شکل‌گیری آن نقش داشت؟
در مقطعی که مذاکرات هسته‌ای در جریان بود، ایران حتی بنا بر برخی اظهارات طرف‌های درگیر در مذاکرات، آمادگی ارائه امتیازات قابل توجهی را داشت؛ اما مدت کوتاهی بعد جنگ آغاز شد. این نشان می‌دهد که مسئله صرفاً میزان امتیازی که ایران روی میز مذاکره می‌گذارد، نبود.
اگر طرف مقابل به این جمع‌بندی رسیده باشد که فشار بیشتر می‌تواند ایران را به عقب‌نشینی وادار کند، اتفاقاً مذاکره هم ممکن است به جای جلوگیری از جنگ، در محاسبات او به ابزار دیگری برای افزایش فشار تبدیل شود.
با این نگاه، عملکرد رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه در نیویورک را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
آنچه در نیویورک اتفاق افتاد، از منظر بازنمایی قدرت ایران، نگران‌کننده بود. من معتقدم مواضع و رفتارهای دولت در این سفر، به جای اینکه برای طرف مقابل ابهام ایجاد کند که ایران همچنان ایستاده و حاضر نیست از حقوق و منافع خود عقب‌نشینی کند، در مواردی این تصور را تقویت کرد که فشار بیشتر می‌تواند نتیجه بدهد.
حتی عنوانی که فاکس نیوز برای معرفی مصاحبه انتخاب کرده بود، قابل تأمل است. آنها از تعبیر «گریل کردن» رئیس‌جمهور ایران استفاده کردند؛ یعنی خودشان این مصاحبه را به‌عنوان یک گفت‌وگوی سخت و پرسش‌گری تهاجمی معرفی کردند. سؤال اینجاست که چرا باید رئیس‌جمهور ایران در چنین فضایی، به جای مطالبه‌گری از طرف مقابل، در موضع پاسخ‌گویی درباره امتیازدهی احتمالی قرار بگیرد؟
حداقل باید منطق گفت‌وگو بر این اساس قرار می‌گرفت که ایران کشوری نیست که با تهدید نظامی یا فشار سیاسی بتوان از آن امتیاز گرفت.
اگر خبرنگار درباره اورانیوم ۶۰ درصد سؤال می‌کند، پاسخ باید از حقوق هسته‌ای ایران شروع شود؛ از اینکه چرا ایران به چنین سطحی از غنی‌سازی رسیده، چه اقداماتی از سوی طرف مقابل انجام شده و چرا آمریکا و اروپا باید درباره تعهدات خود پاسخ‌گو باشند.
در سیاست بین‌الملل، بازنمایی ضعف می‌تواند محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد. وقتی دشمن احساس کند فشار نظامی نتیجه می‌دهد، احتمال اینکه دوباره به ابزار نظامی فکر کند، افزایش پیدا می‌کند. جنگ تحمیلی تصمیم طرف مقابل است؛ اما ما باید ببینیم آیا رفتار خودمان هزینه تصمیم دشمن را بالا می‌برد یا پایین می‌آورد. اگر طرف مقابل به این نتیجه برسد که ایران تحت فشار حاضر است امتیاز بدهد، طبیعی است که در محاسبات خود فشار را افزایش دهد. این فشار الزاماً فقط اقتصادی و دیپلماتیک هم نیست و می‌تواند در نهایت به گزینه نظامی برسد. دولت و دستگاه دیپلماسی در حال تکرار سه‌باره تمام اشتباهاتی است که در دو سال اخیر انجام داد و زمینه را برای شکل‌گیری اراده جنگ در دشمن فراهم کرد. دستاورد سفر نیویورک رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه افزایش احتمال اقدام نظامی علیه ایران بود.
در نهایت راه‌حل چیست؟ چگونه می‌توان جلوی تکرار چنین مواضعی را گرفت که به گفته شما برای کشور هزینه‌ساز است؟
اول باید یک فهم مشترک از واقعیت نظام بین‌الملل در ساختار تصمیم‌گیری کشور ایجاد شود. نمی‌توان با این تصور که اگر ما پیام صلح بفرستیم، طرف مقابل هم الزاماً صلح خواهد کرد، سیاست خارجی را پیش برد. دیپلماسی باید در خدمت قدرت ملی باشد، نه جایگزین قدرت ملی. مذاکره زمانی می‌تواند مؤثر باشد که طرف مقابل بداند اگر توافق نکند، گزینه‌های دیگری نیز روی میز ایران وجود دارد.