مشکل اصلی کمدی فیلم، اصرار بیش از اندازه بر شوخیهایی است که خیلی زود ظرفیت خود را از دست میدهند. تکرار جملههای بیمزه بیآنکه هر بار موقعیتی تازه یا معنایی متفاوت به وجود بیاورند. نتیجه این است که شوخیای که میتوانست در ابتدا خندهدار باشد، پس از چند بار تکرار به چیزی خستهکننده تبدیل میشود. فیلم به جای آنکه از موقعیتهای تازه برای ساختن کمدی استفاده کند، مدام به چند شوخی محدود پناه میبرد.
اما ضعف استخر به کمدی محدود نیست. فیلمنامه در ساختن منطق شخصیتها هم مشکل دارد. بهار از امیر جدا میشود چون او نیست، اما فیلم در ادامه مردی را نشان میدهد که ظاهراً عمیقاً عاشق بهار بوده و پس از جدایی هم نمیتواند وارد رابطه تازهای شود. این تناقض میتوانست به یک پیچیدگی جذاب تبدیل شود، اما فیلم توضیح قانعکنندهای برای آن ندارد.
رفتار بهار نیز همین آشفتگی را نشان میدهد؛ او از یک طرف هنوز نگران امیر است، اما از طرف دیگر درخواستهای او برای بازگشت را بیاعتنا رد میکند. درام زمانی اثرگذار است که رفتار شخصیتها از منطق درونیشان بیرون بیاید، نه صرفاً از نیاز فیلمنامه.
در بازیها نیز اتفاق ویژهای رخ نمیدهد. بازی سورنا صحت در نقش سهیل، بهخصوص در شکلگیری رابطه پدر و پسر، یکی از نقاط ضعف فیلم است و دیگر بازیها نیز عمدتاً در محدودهای کلیشهای باقی میمانند.
استخر نه کمدی موفقی است و نه درامی منسجم؛ فیلمی است که نشان میدهد سروش صحت برای ادامه مسیر سینماییاش، به بازنگری جدی در فیلمنامه، شخصیتپردازی و شیوه کمدیسازی خود نیاز دارد.
وقتی سروش صحت درجا میزند!
فیلم استخر، تازهترین ساخته سروش صحت، بیش از آنکه ادامهای بر مسیر موفق او در کمدی باشد، نشانهای از عقبگرد است. فیلم چند لحظه بامزه دارد، اما حجم شوخیهای کمجان و تکراری آنقدر زیاد است که همان معدود لحظات موفق هم زیر سایه میروند.